پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

262

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

مملو از جوىهاى آب روان بود و ابهر نام داشت رسيديم . اين شهر كوچك يكپارچه باغ و سبزى است و درختان صنوبر بىشمارى دارد كه از چوب آن براى ساختن خانه نيز استفاده كرده بودند . بانو معانى نتوانسته بود خود را با شتر به ابهر برساند ، زيرا از دهى كه شب در آن استراحت كرده بوديم تا ابهر نه فرسنگ راه است . وى شب را در يكى از دهات نزديك ابهر به سر آورده و سپس از راهى ديگر مستقيما عازم مقصد شده بود و به اين ترتيب آن روز و آن شب يكديگر را نديديم . البته او نيز عدهء زيادى همراه داشت و به‌طور كلى ، هر جا كه اردو برود آنقدر رفت و آمد زياد است كه كسى از تنهايى حوصله‌اش تنگ نمىشود . ظهر روز شنبه ، بعد از يك راه‌پيمايى طولانى شبانه‌روزى ، به سلطانيه رسيديم و ملاحظه كرديم كه شاه نيز با تعداد زيادى از افراد قشون به آنجا رسيده و در بيرون شهر چادر زده است . قبل از همه ، محل امامقلىخان را يافتيم كه با نيروى فارس در آنجا چادر زده بود ؛ اين نيرو قسمت اعظم قواى ايران را تشكيل مىدهد و مىتوان گفت در آن‌جا تقريبا نيم فرسنگ زمين را اشغال كرده بود ، زيرا طبق رسوم ايرانيان چادرها بايد عريض و راحت و دور از يكديگر باشد و البته در محل‌هاى خطرناك ، داشتن همچو وضعى زياد اطمينان‌بخش نيست . بعد از اين‌كه از نيروى امامقلىخان گذشتيم ، نوبت به نيروهاى خان‌ها و سلطان‌هاى ديگر رسيد و سرانجام پاى تپهء زيبايى واقع در جلگه ، خيمه و خرگاه شاه برپا شده بود . در انتظار رسيدن تخت روان بانو معانى ، كه در اردو منحصر به فرد بود و همه به علت رنگ زرد و قرمزش آن را مىشناختند و ممكن نبود گم شود ، براى اين‌كه زير آفتاب نمانم ، به مسجدى كه در آن حوالى بود ، رفتم و با نان و انگور سدجوعى كردم ، زيرا چيز ديگرى در آنجا نيافتم . در وسط اين مسجد ، چشمه‌اى است كه آب زلال و روان‌بخشى از آن جارى است . مسلمانان مىگويند اين آب از مكه مىآيد و علت خوبى و پاكى آن نيز همان است . عيسويان ، به‌خصوص ارمنىها ، راجع به اين مسجد خيلى چيزها مىگويند و ادعا مىكنند قبلا كليسا بوده و به‌طور كلى عقيده دارند در طول تاريخ اين شهر مركز ايالات ارمنىنشين بوده است ؛ ولى من به اتكاى اطلاعاتى كه از ساير ايرانيان گرفته‌ام و با توجه به علامات و نوشته‌هاى مسجد كه اينك به تعريف آن مىپردازم ، تصور مىكنم اين حرف‌ها يك ادعاى واهى بيش نيست . سلطانيه سابقا شهر بزرگى بوده ، ولى امروز خراب شده و حتى فاقد حصار است و ديوار قسمت اعظم خانه‌ها نيز به ويرانى گراييده ؛ به قسمى كه اكنون در شهر تعداد زمين‌هاى باير كه در روى آن چادرهاى اردو زده شده ، خيلى بيشتر از تعداد محدود خانه‌هاى مسكونى است .